آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

حسرت

این روزها همه زندگیم شده نگاه کردن فیلم های گذشته ات بازی کردنت داد زدنت کلاسهای کاردرمانی حتی غذاخوردنت و مرتب نگاه کردن یه فیلمی که از راه رفتنت دارم چقدر خوشیمان زودگذر بود و معلوم نیست نهایت این همه غم و غصه به کجا ختم شود باورم نمیشود هنوز هم نمیتوانم باور کنم چرا؟چه شد ؟چگونه شد؟ الان هم نمیدانم راه چاره ام چیست؟ چه کنم که تو خوب شوی و من و پدری و خودت این همه زجر نکشیم آنیتای من روز به روز آب میشوی یا یکنواخت یا بدتر میشوی منم فقط حسرت میکشم . دلم برای خودم ،پدری و خودت میسوزد کی خوب میشوی مادر؟ ...
26 خرداد 1392

دارو های دخترک

و ضعیت دارویی شما دخترک کوچولو هم به این صورت شده کبرا که کلا قطع کردم. سابریل نصف صبح نصف شب اتوسوکسماید 3.5 سی سی صبح وشب کلونازپام یکی صبح یکی شب توپوماکس که الان چندروزه دارم میگردم برات پیدا نمیکنم و بجاش دارم ایرانی رو بهت میدم اصلا هم بهت نمیسازه یکی صبح .یکی شب سابریل رو به پیشنهاد دکتر امیر سالاری شروع کردیم از هفته گذشته شنبه بخاطر اینکه خیلی حالت بد شده بود و من حسابی ترسیده بودم طبق دستور پیش نرفتیم .یاد هفته گذشته این موقع میفتم تمام بدنم درد میگیره.اه اما خودمم حسابی دکتر شدما شربت رو که قطع کرده بودیم دوباره شروع کردم کلونازپام هم کم شده بود دوباره زیاد کردم خلاصه الان در ح...
21 خرداد 1392

بزرگترین استرس هم گذشت....

دیشب ساعت 10 رفتیم جواب MRI  رو گرفتیم وای خدا تا خود هفت حوض اینگار روی آتیش نشسته بودم با اینکه قبل از بیرون رفتن بخاطر کلفت پارتی سریع یه دوش گرفتم و رفتم اما تا اونجا هی بدنم خیس عرق میشد همش با خودم میگفتم اگه جوابش همونی بشه که محمدی گفته بود من چیکار کنم ؟به خودم میگفتم نکنه وسط مطب غش کنم به شهرام بگم بیاد تو ؟نگم؟اخه اون باشه میتونم بهش تکیه کنم ترافیک زیادی نبود اما حجم ماشین ها جوری نبود که بشه با سرعت زیاد رفت شهرام هی باهام حرف میزد نمیفهمیدم چی میگه یه جاهایی میشنیدم یه جاهایی نه یه جاهایی دوست داشتم بهش بگم باهام حرف نزن هی میگفت چته ؟چرا یه ...
21 خرداد 1392

آهنگی که به یاد تو و پدری هر روز مسیر اداره تا خونه- تو ماشین با صدای بلند گوش میدم و اشک میریزم

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه کنارم هستی و باز هم بهونه هامو میگیرم میگم:وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم میدونم که یه وقت هایی دلت میگیره از کارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری تو هم از بس منو میخوای یه جورای خودآزاری کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاست دریا مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا قشنگه ردپای عشق بیا بچرخ زیر برف اگه...
9 خرداد 1392

دخترکم دو ساله شدنت مبارک.اسطوره درد و تحمل من .

آنیتا گلم هرچند تمام این دوسال تو در درد و رنج خلاصه شده و بس و روزهای خوشی چون نشستن و ایستادن و راه رفتن رو برایم به خاطره گذاشتی اما حال این روزهای ما کم از مردن نیست دخترک گلم اسطوره درد و تحمل دخترک با شعورم هر موقع مادر اشک میریزد تو با نگاه های معصومت نگاهم میکنی و سعی میکنی حالت رو عوض کنی بازی کنی و بخندی من میفهمم میفهمم تو چقدر درک میکنی همین برای ذره ذره آب شدنم کافیست این روزها بغض عجیبی گرفته ام توانایی صحبت کردن هم ندارم فقط به عشق پدری خودم را نگه میدارم در هرجایی که تنها باشم اشک میریزم و خدا را صدا میزنم نکند اشک هایم گونه های تو و پدری را خیس کند و غصه هایتان را دو برابر خجال...
9 خرداد 1392

یاعلی

چه احترام غريبي دارد اين ذكر ساده (( يا علي)) اين همه از پا افتاده كه به مدد نام تو برمي خيزند اين همه دست كه به ياد تو گرفته مي شوند. كسي را نديده ام كه ذكر تو گفته ودرمانده شود چه خانه هايي را ديده ام كه بر سر در خانه شان ((يا علي)) نوشته و هيچ سائلي از آن دست خالي برنگشته است. چه مردانگيهايي را ديده ام كه فقط به بهانه بردن نام تو ، چراغ شكسته دلهاي گرفتار را روشن كرده اند . چه دلهايي كه به حرمت همين ذكر به راه برگشته اند. از دوست ودشمن نشنيده ام كه نام تو را برده ونا اميد شوند. چه قدرت عجيبي دارد اين ذكر ساده ، ((يا علي)) پس ((يا علي)) ...
1 خرداد 1392